تبليغاتX
هنگامه شب

هنگامه شب

سال نو مبارک

             Hello                                                                                                     
 Butterfly 2  سلام ! سلام ! سلام! ...  Butterfly 2
به تعداد روزایی که نبودم سلام.
به تعداد لحظه هایی که از وبلاگم دور بودم.
                                                                     
وای که چقدر دلم واسه ی وبلاگم و وبلاگهایی که بهشون سر می زدم تنگ شده بود. 
Crying 1 
اوووووووه خیلی وقته که ننوشتم.
این اولین نوشته ی منه توی سال نو .        آخییییییی


سال نو مبارک.  Flowers  Easter Basket  Flowers  Fish                              

     من صبر کردم ۱۳ به در بشه یه دو سه روزیم بگذره،مطمئن شم که قطعا سال  نو شده: Tree 2،اون موقع   بیام  تبریک بگم.آخه دیگه به فصل و سالم نمی شه اعتماد کرد.
 الان می تونم با خیال راحت نو شدن سال رو تبریک بگم و واسه ی همه آرزو کنم ثانیه ثانیه ی  امسال براشون پیکی باشه از شادی ،موفقیت و پیروزی در هر زمینه ای که آرزوشو دارن. Bow Down 
(البته خیالتون راحت باشه در مورد بر آورده شدن دعا چون اینجا گربه(Cat 17) پیدا نمیشه اگه باشه هم سیا نیست.) 
      
عید خوش گذشت؟تخم مرغ رنگ کردین؟
Egg Painting
۱۳ به در چی؟خوش بودین؟
من که کلی بهم خوش گذشت. 
Roll 

نمی دونم چقدر به حیوونا علاقه دارین.من نمی تونم واسش حدی بذارم.تا حالا شده به مرغای دریایی غذا بدین؟خیلی بانمکن.همشون می آن دور سرت جیغ جیغ می کنن تا واسشون غذا پرت کنی . خیلی دوست داشتنین. موووووووووووووووووووووووووش.
من که دلم واسشون تنگ می شه. هر هفته یا دو هفته یه بار می رم بهشون غذا می دم.
خیلی نازند.

به هر حال امیدوارم به همه خوش گذشته باشه.دیر وقته دیگه باید برم بخوابم.
                                                                                        شب خوش.
 Sleeping 





+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم فروردین 1384ساعت 1:11 قبل از ظهر  توسط مريم گلي  | 

مراسم خواستگاری

سلام
ممنون از همتون. امیدوارم همه ولنتاین خوب و خوشی رو پشت سر گذاشته باشین و عشقتون
همیشه پا بر جا بمونه
. 
دختر شاه پریون الان اینجا پیش شاهزاده ست.اینجا تهران است،وبلاگ هنگامه ی شب.
من اومدم ولی دست خالی.رفتم خواستگاری اما چه خواستگاریی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!یه عالمه شرط و شروط .یه عالمه سوال جواب.بازم خوبه سوالاش ۴جوابی بود وگر نه که هیچی.آخه من یه کم بیشتر هدایای ارزشمند همرام نبود و نرسیدم برم پیرهن اطلس بخرم.نوکر و کلفتامم خودشون رفته بودن خواستگاری و ما رو تحویل نمی گرفتن. واسه همین عروس خانوم همچین روی خوشی بهم نشون نداد.حالا باید بشینم ببینم نتیجه چی می شه!!!!!!!!
تازه، عروسم ندیدمش. رفتم خواستگاری حالا اینکه کدوم دختر بله بگه یا اینکه اصلا بگه یا نگه بعدا معلوم میشه.مهم نیست یه بله بگیریم هر کی می خواد باشه البته ترجیح می دم  تهرونی باشه.
حالا دل تو دلم نیست تا جواب عروس خانوم رو بشنوم.
نمی دونم مژگان با تصمیم مژگانیش چیکار کرد.
امیدوارم هر کی امتحان داده موفق بشه البته تا جایی که به مام برسه.
پیروز باشین.
بای.
+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1383ساعت 1:19 بعد از ظهر  توسط مريم گلي  | 

قصه ی عشق دختر شاه پریون

سلام!!!!!!!! من بازم اومدم.!!!!!!! یکی نیست بگه دختر برو بشین درستو بخون!(البته همه می گن.کو گوش شنوا؟) Roll 
البته از این یکی اصلاْ نمی شه گذشت،چون خیلی خاصه .
امروز می خوام یه قصه براتون بگم چه قصه ای!!.(البته بیشتر به تقویم تاریخ می خوره تا قصه!!!!)

دو سال پیش در چنین روزی،دختر شاه پریون که صورتش به سفیدی برف و لبهاش به سرخی خون بود و آیینه زیبا تر از اونو سراغ نداشت  Dolled Up (البته اشتباه نشه سفید برفی نبود)،و قلبی داشت که دریای بیکران محبت بود،پی برد که تو همون نزدیکی شاهزاده ای زندگی می کنه که عشق توی اقیانوس قلبش موج می زنه.برق محبت رو توی چشمای شاهزاده دید

 

Heart Glasses

و دریای قلبش خروشان شد. 

(کی میدونه؟شاید یکی از دلایل "سونومی"هم عشق باشه!!!!!!!!).اقیانوس آغوش گشود و دریا به سوی اون شتافت.

 

Couples

 

حسابشو بکنین:     دریای محبت+اقیانوس عشق             اوووووووووووووووووه چی می شه!!!!!! 

خلاصه شاهزاده و دختر مهربون(این اسمی بود که شاهزاده واسش انتخاب کرده بود) اون روز رو به مناسبت رسیدن به هم دیگه جشن گرفتند و به هم دیگه مهربونی هدیه کردن.

 

Beating Heart

 
جالب اینجا بود که باخبر شدن اون روز همون روز عشق معروفه. همون روزی که به یاد و احترام ولنتاین
اسم اون روش گذاشته شده و همه سعی می کنن اگه شیرینن توی این روز شیرین تر جلوه کنن و اگه فرهادن نقش شیرین رو بر بیستون قلبشون نمایان تر کنن.
الان دقیقا دو سال از با هم بودن شازده و دختر مهربون می گذره.دو سال پر از عشق،دو سال سراسر محبت و احساس. ولی الان چند روزیه که این دو تا قوی عاشق یه دریا بینشون فاصله افتاده،یه دریا که چه عرض کنم!یه دریا و بیشتر قسمتهای یه کشور.(واسه این گفتم قو که قو ها تا آخر عمر به هم وفادار می مونن).آخه دختر مهربون اومده پیش مامان و باباش یه کم درس بخونه تا شاید بله رو از دانشگاه بگیره.
الان که دختر مهربون داره این ماجرا رو واستون می نویسه،دلش برای شاهزاده ی سرزمین دلش یه ذره شده و اشک از چشماش سرازیره. اون، شازده رو با تمام وجود دوست داره و لحظه لحظه ش رو به یاد اون می گذرونه.تا چند روز دیگه هم بر می گرده پیشش و مثل همیشه اونو در آغوش می گیره و واسش ترانه ی محبت می خونه.


نمی دونم قصه ی عشق دختر شاه پریون رو چطوری تموم کنم .آخه قصه ی عشق که تمومی نداره.داره؟

 Shocked   







+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1383ساعت 1:28 قبل از ظهر  توسط مريم گلي  | 

آموزش عکاسی با دوربین ذهن


سلام من بازم اومدم.دلم آروم نمیگیره بشینم درس بخونم وبلاگ نازنینم تنها بمونه.

تازگیا بیشتر وبلاگایی که بهشون سر می زنم،یه آسمون سیاه یا خاکستری دارند که پر از ابرای غم و غصه و ناامیدیه.انگار همه ی دلا گرفته!!!همه ی دلا بارونیه!!!هر کس از معشوقش می گه که اونو گذاشته و رفته،اینکه هیچ کس توی دنیا مثل اون پیدا نمی شه،اینکه به مهربونی اون کسی رو سراغ نداره و الا آخر.
نمی خوام شعار بدم،نمی خوام موعظه کنم.می دونم گوشتون از این چیزا پره ولی یه کلمه هم از" مادر عروس" بشنوین 
به نظر من آدم باید به کسی عشق بورزه و غصه ی از دست دادن کسی رو بخوره که می دونه اونم دلش پیششه یا به قول معروف "واسه کسی بمیره که واسش تب می کنه". 
مثلا خود من چون میدونم دانشگاه سر و دستی واسم نمی شکنه و دیدن و ندیدن من واسش فرقی نداره،دیگه واسش غصه ای نمیخورم.


ولی از شوخی گذشته،اگه تو! همین تو ! که می شینی توی وبلاگت از رفتن ستاره ی امیدت،خورشید زندگیت یا چه میدونم ماه پر نور شبهای تنهاییت می نویسی،بشینی فکر کنی،ببینی با این همه عشقی که صادقانه به پاش ریختی،با اون همه کار که کردی تا بدونه عاشقشی،تا بفهمه هیچ کس رو به اندازه ی اون دوست نداری،بازم به عشقت پشت کرده و رفته! یعنی در واقع یه ذره هم واسه ی این همه احساس ارزش قائل نشده،به این نتیجه می رسی که نه تنها خورشید نبوده،بلکه به اندازه ی یه چراغ قوه هم نمی تونسته بهت روشنایی بده.
مگه اینکه خودت کوتاهی کرده باشی و مقصر این جدایی خودت باشی که این بحثش جداست.در این صورت باید بری یه جورایی از دلش در بیاری.چه می دونم با یه سورپرایز عاشقانه یا هر جور دیگه.     دیگه هر بلایی هم سرت بیاد حقته!!!نوش جونت!!!!!!!!
بیاین همگی فیلتر نا امیدی رو از جلوی دوربین ذهنمون برداریم تا عکسایی که از دنیا می گیریم،جور دیگه ای باشه،تا این فیلتر اشعه های عشق و مهربونی رو جذب نکنه و فقط امواج غم و غصه رو تحویلمون بده.

حسابشو بکنین یکی فیلتر ناامیدی رو زده،میره توی یه باغ می بینه یکی داره گل می چینه،اون لحظه فقط به مرگ اون گل فکر می کنه،تنها چیزی که پیش چشمش می آد مرگه.اما همون آدم نا امیدی رو گذاشته کنار.حالا با همون صحنه چه طور روبرو می شه؟ بیشتر، اون عشقی زینت بخش چشماش می شه،که قراره با تقدیم این گل متولد بشه.به اون دلهایی فکر می کنه که امثال همین گل نامه هاشون رو رد و بدل می کنن.
(به طرفدارای محیط زیست بر نخوره من از خودشونم.اینا مثاله)
خلاصه این که بیاین فیلتر ناامیدی رو  برداریم و یه فلاش پر نور روی دوربین ذهنمون بذاریم ،تا نور شادی بیشتر و بیشتر ذهنمون رو نورانی کنه و چیزی جز امیدواری نتونه بهش رخنه کنه.
 البته فکر کنم یه نورسنجم لازم داریم که زیادی نور واردش نشه یه وقت عکسامون بسوزه.
 

                                                                                             شاد باشین 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1383ساعت 1:39 قبل از ظهر  توسط مريم گلي  | 

وکیلم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شب خوش
خوبین ؟ خوشین؟سلامتین؟    

من که اصلا خوب نیستم.
تازه الان یادم افتاده امتحان فوق لیسانس دارم و باید به جای کشیک دادن و سرک کشی به معاشقه ی زمین و آسمون یا فضولی تو کار عشق لیلی و مجنونای سرزمین شب،باید برم سراغ کتابام و ستاره های آسمون کتابام رو بشمرم.
اونم چه آسمونی! پر از ستاره!
کاش فقط شمردن ستاره ها کافی بود ،باید تک تک تلسکوپای مغزم رو به کار بندازم تا بتونم روابط سلولهای ستاره ای یا محل کهکشان راه خزه ای رو کشف کنم.
واسه همینه که دیگه برام مهم نیست ماه سفیده یا سیاه،صورتش پر جوشه یا مثل آینه ست


فعلاچیزی که مهمه اینه که دانشگاه به خواستگاری من جواب بله میده یا نه؟!!!!!!!!!


۶ام اسفند قراره برم خواستگاری ولی هنوز هیچ کاری نکردم.

همه ی خواستگارا با پیرهن اطلس و شاهزاده های دور و برشون صف کشیدن.من چی؟ حسابی عقبم باید تا اون موقع یه فکری به حال خودم بکنم بلکه جواب مثبت بگیرم


به نظر شما دلش پیش من هست یا نه؟

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1383ساعت 7:18 بعد از ظهر  توسط مريم گلي  | 

اولین کسی که به ماه رفت چه حسی داشت؟


   


شب خوش

امشب حسابی شادم چون یه کامنت خیلی جالب واسم گذاشته بودن. در جواب نوشته ی قبلیم.

واقعا کسی که اولین بار رفت به ماه چه حسی بهش دست داد؟

 "اولین بار که انسان به ماه سفر کرد و برگشب ، نزدیک بود بنده شاعر ، زیر تخته کفش های خانم له و لورده بشم ، به محض این که فهمید ماه اینقدر سیاهه ...............ببخشید از گفتنش تن و بدنم می لرزه . حالا شما لطفا" از طرف من به ماهتان سلام برسانید و بگویید ( سالها تشبیه کردم روی یارم را به ماه / عاقبت شرمنده گشتم چون تو را دیدم سیاه )
"
              
                                                                                                   کامنت نجوا
                             
     
                                                       

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم دی 1383ساعت 8:38 بعد از ظهر  توسط مريم گلي  | 

هنگامه ای دیگر




امشب هم هنگامه برپاست . هنگامه اي ديگر
البته ناگفته نمونه من همون هنگامه ي ديشبي هستم و خوب امشب هم بر پا و بيدار.
امشبم ستاره ها واسه ي به دست آوردن دل ماه با هم به رقابت نشستن
حالا اينکه چطور ماه مي خواد تو اين مي ونه يکي رو انتخاب کنه خدا مي دونه
واسه همينم هست که هر چي ستاره ها ازش مي خوان که:  بنماي رخ که آن مه تابانم آرزوست
ناز مي کنه و بعد از هزار جور عشوه و طنازي بالاخره اون چهره ي مشعشع تابانش رو رو مي کنه.
و خوب ما آدما هم از عشق بازي ميون ماه و ستاره ها بي نصيب نمي مونيم.

شب شد و هنگامه اي ديگر به پاست                       بر سر دل سايه اي ديگر به پاست
مانده تا مه چارده گردد تمام                                   عشق را افسانه اي ديگر به پاست
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی 1383ساعت 10:56 بعد از ظهر  توسط مريم گلي  | 

حضوری نو در هنگامه ی شب


نیم
ه شب با همه ی سنگینی و تاریکیش از راه رسیده و من مثل همیشه با دقت به سکوتش گوش
می دم تا شاید بتونم زمزمه ی ماه و ستاره هارو بشنوم.
امشب یه شب نارنجی رنگ برفیه .نمیدونم چرا وقتی زمین لباس برف به تنش می کنه آسمون نارنجی می شه شاید اونم عاشقه و با دیدن زیبایی های زمین دلش آتیش می گیره.
نمی دونم.
ولی برای هر عاشق و معشوقی که دعا کنم برای زمین و آسمون محاله چون با رسیدن این دو تا به هم خدا می دونه چی می شه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  
             

شب خوش

خوابهای رنگی ببینین

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم دی 1383ساعت 0:51 قبل از ظهر  توسط مريم گلي  |